غریبی بودم و گم کرده راهی
مرا با خود به هر سویی کشاندند
شنیدم بارها از رهگذاران
که زیر لب مرا دیوانه خواندند
مپرسید ، ای سبکباران ، مپرسید
که این دیوانه از خود به در کیست ؟
چه گویم ؟ از که گویم ؟ با که گویم ؟
که این دیوانه را از خود خبر نیست
به آن لب تشنه می مانم که ناگاه
به دریایی در افتد بی کرانه
لبی از قطره آبی ، تر کرده
خورد از موج وحشی تازیانه
مپرسید ، ای سبکباران ، مپرسید
مرا با عشق او تنها گذارید
غریق لطف آن دریا نگاهم
مرا تنها به این دریا سپارید

ناگهان
چقدر زود دیر می شود
تا نگاه می کنی وقت رفتن است
باز هم همان حکایت همیشگی ...
سلام سلام من اومدم . جاتون خالی خیلی خوش گذشت . امیدوارم که
نسیب همتون بشه ( الهی آمین ).
راستش از وقتی که اومدم درس و کلاس کنکور و اینجور چیزا شروع
شده و مطمئنم که دیگه اصلا" وقت
نمی کنم که بیام و یه سری به وبلاگ و شما بزنم. آخه سال دیگه باید
کنکور بدم. و حسابی فکرم مشغوله.
اما ازتون توقع دارم مدتی که من نیستم حتما" سر بزنید و نظری چیزی
داشتید بگید که در فرصت مناسب بهش پاسخ
بدم. راستی یه چیز مهم : حتما" برام دعا کنید. بازم ممنونم.
سلام دوستان گلم.
ببخشيد كه اين مدت نبودم آخه درگير امتحان نهايي و
اين حرفا بودم.. شما ببخشيد.
راستش خداوند نصيب كرده كه برم خونه ش و من هم
دعوتش رو اجابت مي كنم.
قبل از رفتن مي خواستم از همه شما خوبان حلاليت
بطلبم . اميدوارم بدي هاي منو ببخشيد.
اميدوارم كه خداوند ديدار خونه خودش رو نصيب همه
شما آرزومندان كنه. ان شاء...
مطمئن باشيد كه براي همه تون دعا ميكنم.
منتظر خاطرات سفرم باشيد . . . باز هم مي گم (( حلا لــــــم كنيــــــــــــد )) .

هر کجا هستم، باشم به درک! من که بايد بروم! پنجره، فکر، هوا،
عشق، زمين، مال خودت! من نمي دانم نان خشکي چه کم از مجري
سيما دارد! تيپ را بايد زد! جور ديگر اما... کار را بايد جست. کار
بايد خود پول. کار بايد کم و راحت باشد! فک و فاميل که هيچ... با
همه مردم شهر پي کار بايد رفت! بهترين چيز اتاقي است که از دسته
چک و پول پر است! پول را زير پل و مرکز شهر بايد جست! سيد
خندان يه نفر! سوئيچم کو؟ چه کسي بود صدا کرد زورو؟

آدمك آخر دنياست بخند
آدمك مرگ همين جاست بخند
دست خطي كه تو را عاشق كرد
شوخي كاغذي ماست بخند
آدمك خل نشوي گريه كني
كل دنيا سراب است بخند
آن خدايي كه بزرگش خواندي
به خدا مثل تو تنهاست بخند

سلام دوستای گلم
پیروزی غرور آفرین انرژی هسته ای رو به همه تون تبریک می گم
تا باشه از این پیروزی هاااا
تبریک میگم و امیدوارم هدیه های خوب
بگیرید.

همیشه عاشق باشید...![]()
![]()
تو را گم ميكنم هر روز و پيدا مي كنم هر شب
بدين سان ، خواب ها را با تو زيبا مي كنم هر شب
***
مرا يك شب تحمل كن ، كه تا باور كني اي دوست
چگونه با جنون خود مدارا مي كنم هر شب
***
چنان دستم تهي گرديده از گرماي دست تو
كه اين يخ كرده را از بي كسي ، "ها "مي كنم هر شب
***
كجا دنبال مفهومي براي عشق مي گردي؟
كه من اين واژه را تا صبح معنا مي كنم

طرز تهيه آدم باكلاس
اگر شما ذاتا انسان با کلاسي هستيد که هيچ! در غير اين صورت بايد از هر فرصتي براي نشان دادن اين موضوع استفاده کنيد. شايد باورتان نشود، ولي شما ميتوانيد از جراحت خود نيز براي کلاس گذاشتن استفاده کنيد. فقط کافيست جوابهاي زير را با اندکي قيافه موجّه بيان کنيد:
اگر شصت پاي شما زير اجاق گاز گير کرده و شما آن را باندپيچي کردهايد، هر گاه علت آن را از شما جويا شدند بايد جواب دهيد: موقع تکان دادن پيانوي بابام، پام مونده زيرش!
اگر صورت شما بر اثر جوشکاري، زير آفتاب سوخته بايد بگوييد: از اسکي آخر هفته نميتونم بگذرم!
اگر به خاطر تکچرخ زدن با موتور براوو جلوي مدرسه دخترانه به زمين خوردهايد در جواب بايد بگوييد: با موتور هزار داداشم تو جاده چالوس تصادف کرديم!
اگر انگشت دست شما به ماهيتابه پيازداغ چسبيده علت آن را چنين بيان کنيد: ديشب با قهوه جوش اينجوري شد!
اگر بر اثر ضربه چکش ناخن شما شکسته بايد بگوييد: به سيم گيتارم گير کرده!
اگر بر اثر زد و خورد در صف روغن کوپني زير چشم شما کبود شده جوابتان اين باشد: چند روز پيش توپ تنيس به صورتم خورد!
اگر صورت شما بر اثر خوردن خرماي خيرات و چاي و شيريني، مملو از جوش شده علتش را چنين وانمود کنيد: خواهرم از هلند، شکلات زيادي آورده!
اگر ميني بوس شما در جاده خاکي چپ کرد و حسابي مجروح شديد بسيار عصباني بگوييد: الکي ميگن زانتيا ايربگ داره!
اگر کف دست شما به قوري سماور چسبيد بگوييد: حواسم نبود ميله شومينه زيادي داغ شد!
اگر موها و ابروهاي شما در چهارشنبهسوري سوخت جواب دهيد: بچه همسايه را از ميان شعلههاي آتش بيرون کشيدم !
جوک
نكته كنكوري: راستي، شما اينقدر بي كلاس بوديد كه اين مطلب را تا آخر خونديد؟)
21 محرم - ازدواج حضرت علي(ع) با فاطمه زهرا(س) - سال سوّم هجري قمري
امام علي بن ابي طالب بن عبدالمطلب(ع) پس از هجرت به مدينه منوره و دو سال اقامت در اين شهر مقدس، با دختر عمويش فاطمه بنت محمد(ص) بن عبدالله بن عبدالمطلب ازدواج نمود و با پيوند مبارك و مطهر خويش، خانواده اي پاك و پاكيزه را بنيان نهاد.
حضرت علي(ع) در آن هنگام، جواني 25 ساله و حضرت فاطمه زهرا(س)، دوشيزه اي رشيده و نُه ساله بود، كه از جهت رشد جسمي، ايماني و فكري سرآمد دختران و بانوان عصر خويش بود.
پيش از حضرت علي(ع)، چند تن از بزرگان و ياران رسول خدا(ص) از اين بانوي كريمه خواستگاري كرده و ابراز تمايل به خويشاوندي با رسول خدا(ص) نمودند، ولي با بي اعتنايي و پاسخ منفي رسول خدا(ص) روبرو گرديدند. زيرا آن حضرت، هيچ يك از آنان را شايسته همسري فاطمه زهرا(س) و هم شأن وي نمي دانست. تا اين كه پسر عمويش كه دست پرورده مكتب توحيدي وي بود، پا پيش گذاشت و از دختر گرامي اش خواستگاري نمود.
حضرت محمد(ص) پس از مشورت با دخترش فاطمه زهرا(س) و اعلام رضايت وي، به حضرت علي(ع) پاسخ مثبت داد و زمينه ازدواج آن دو را فراهم نمود.
درباه تاريخ ازدواج آن دو، اتفاق چنداني ميان مورخان و سيره نگاران نيست. همان طوري كه در نوزدهم ذي حجه اشاره كرديم، برخي از آنان روز اول ذي حجه سال دوم، برخي روز ششم و برخي نوزدهم ذي حجه و عده اي محرم سال سوم و گروهي هم ماه صفر سال سوم را بيان كرده اند.(1)
اما علامه مجلسي(ره) در كتاب گرانسنگ "بحارالانوار" به نقل از شيخ مفيد(ره) گفته است: شب 21 محرم سال سوم هجري كه شب پنج شنبه بود، مراسم زفاف حضرت فاطمه زهرا(س) برگزار گرديد و آن بانوي بزرگ اسلام به خانه مولاي متقيان علي بن ابي طالب(ع) منتقل شد. بدين جهت روزه گرفتن روز 21 محرم به عنوان روزه شكر، مستحب و پسنديده است.(2)
از ازدواج مبارك آثار آن دو عزيز، پنج فرزند والا گُهر ديده به جهان گشودند، كه به ترتيب سن عبارتند از: امام حسن مجتبي(ع)، امام حسين(ع)، زينب كبري(س)، ام كلثوم(س) و حضرت محسن(ع) كه پيش از تولد بر اثر ضربات دشمنان اسلام در رحم مادرش به شهادت رسيد.(3)
سخنی از انیشتین :
((من هرگز در مورد آینده فکر نمی کنم ،
زیرا که آن به زودی می آید))
سرمایه عمر آدمی یک نفس است
آن نفس از برای یک همنفس است
گر نفسی با نفسی همنفس است
آن نفس از برای یک عمر بس است

روز ملی دختران رو به همه دوستای گلم تبریک می گم
روزتون مبارک

بوی گندم مال من
هرچی که دارم مال تو
یه وجب خاک مال من
هر چی می کارم مال تو
اهل طاعونی این قبیله مشرقی ام
تویی اون مسافر شیشه ای شهر فرنگ
پوستم از جنس شبه پوست تو از مخمل سرخ
رختم از تاول تن پوش تو از پوست پلنگ
بوی گندم مال من
هرچی که دارم مال تو
یه وجب خاک مال من
هرچی می کارم مال تو
نباید مرثیه گو باشم واسه خاک تنم
تو آخه مسافری،خون رگِ اینجا منم
تن من خاک منه ساقه گندم تن تو
تن ما تشنه ترین، تشنه یک قطره آب




